مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

فهرست و پيشگفتار 22

ميزان الطب ( فارسى )

راه ديگر ، اين است كه در تاريخ گذشتهء انسان به تفحص پردازيم ، و ببينيم كه آيا در روزگار گذشته چنين طبى وجود داشته و مفيد بوده است يا نه . تاريخ به روشنى گواه وجود طب سنتى است . وقتى از موجود بودن طب سنتى در تاريخ سخن مىگوييم ، سخن از شهادت فلان تاريخ نويس مغرض يا فلان وقايع‌نگار جاهل نيست كه بتوان آن را مورد شك و انكار قرار داد و در اين مورد حتى « تواتر » نيز لفظ نارسايى است . طب سنتى وجود داشته است ؛ به دليل اينكه پدران ما ، كه مردمى بوده‌اند كه در معرض بيمارى نيز قرار گرفته‌اند ، وجود داشته‌اند ؛ به دليل اينكه ما هم اكنون وجود داريم . چگونه مىتوان قبول كرد كه اين همه طبيبان كه تاريخ تنها نام معدودى از آنها را بخاطر سپرده است در طول تاريخ با موهوماتى رنگارنگ ، به دروغ ، مردم همهء نسلها را سرگرم مىكرده‌اند ؟ مگر نه اين است كه امروزه تصور بسيارى از ما از طبيبان سنتى چنين تصورى است ؟ چگونه مىتوان گفت اين همه حادثه‌ها كه از طبيبان و بيماران نقل شده ، دروغ است و همهء بيمارستانها و مدرسه‌هايى كه در آنجا طب مىآموخته‌اند ، نمايشخانه‌اى بوده كه در آن امر موهومى در طول تاريخ بر صحنه مىآمده است . آيا مىتوان گفت مردم همه مىدانسته‌اند كه از اين طبيبان كارى ساخته نيست و باز هم بدانان رجوع مىكرده‌اند ، و با آنكه علم طبيبان از رنج آنان نمىكاسته ، آن همه احترام و عزت برايشان قائل بوده‌اند و آن شيادان را « حكيم » مىناميده‌اند ؟ آيا مىتوان گفت همهء شاهان و اميران و محتشمانى كه در دستگاه خود طبيبانى داشته‌اند ، از آن طبيبان خيرى نمىديده‌اند ؟ اگر كسى آن اندازه دير باور است كه تاريخ را به كلى تاريك مىداند و در اين مورد رجوع به گذشته را دليل كافى محسوب نمىكند ، مىتواند چشم به روشنى جغرافيا بدوزد و موجوديت طب سنتى را در پهنهء جهان معاصر ببيند . خوشبختانه همهء اقوام جهان مثل ما نبوده‌اند كه به محض مواجهه با طب جديد ، طب سنتى را باطل و بىثمر فرض كنند . اگر ما با بسيارى از جنبه‌هاى ارزندهء